بديع الزمان فروزانفر

338

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

سازى وى آسايش نداشتند و سرانجام چاره‌اى جستند و از شير خواستند تا سازگارى كند و به راتبه‌اى روزانه كه نخجيران خواهند فرستاد قناعت ورزد . شير مىگويد كه اگر درين پيمان خلاف نيفتد و نخجيران وفادار مانند ، او نيز بدين عهد راضى است ، در اينجا شير گله از بىوفايى ديگران مىكند و از فريب خوردن خود سخن مىگويد و آن را بيشتر بر مكر نفس و وسواس درون مترتّب مىداند كه پايه و اساس فريفته شدن هر كس است ، اين مطلب كه در آغاز بحث بميان مىآيد بمنزلهء تمهيد و زمينه سازى براى نكته‌اى است كه حكايت بدان پايان مىپذيرد و آن وصف نفس و دشوارى مخالفت هوى و آرزو است . نخجيران مىگويند كه پرهيز و حذر ، جريان قضا و قدر را متوقّف نمىسازد بلكه آسايش را دستخوش زوال مىكند و در دفع قضا نيز مؤثّر نمىشود و بنا بر اين ، چاره تسليم و توكّل است ، مطب نخستين در ضمن قصّهء هدهد و زاغ روشن مىگردد ، مطلب دوم بلا فاصله مورد بحث قرار مىگيرد . توكّل ، چنان كه در شرح ابيات ، ملاحظه خواهيد فرمود ، از اهمّ مسائل صوّف و نتيجهء فناى فعل و توحيد افعالى است ، صوفيان در بارهء توكّل دو عقيدهء مختلف داشته‌اند ، به نظر بعضى جهد و كسب منافى توكّل است و اين انديشه گاهى هم به « جبير مذموم » منتهى شده است ، ديگران و از آن جمله مولانا معتقد بوده‌اند كه توكّل حاليست قلبى و محلّ آن باطن و سرّ سالك است و جهد و كسب امرى است خارجى كه صفت اركان و اعضاء بدن است و از اين رو ميان آن دو ، خلافى متصوّر نيست و جمع آنها امكان پذير است ، شير مدافع عقيدهء دوم و نخجيران هوا خواه نظر اوّل هستند ، سر انجام عقيدهء شير پيش مىرود و نخجيران سر تسليم فرو مىآورند . بدين نظر شير مىگويد كه توكّل ، حالى خوش است ولى كسب هم سنّت پيمبر است و با ذكر حديث « اعقلها و توكّل » سخن خود را تأييد مىكند .